X
تبلیغات
رایتل
آلبالو خانوم
  
 danger! stop
 
آرشیو
 
چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1385

صبحی دیگر

غمین پرنده دیوانه

آوایش را از سرگرفت

دیگر بار

از میان خاکیان گذر کرد

با درنده خویی به کوله اش نگریستند

هی دختر! چه می فروشی!

خریداریم!

تیره پشتش خم شد

 و دردش با هوسی تاریک به هم آمیخت.

سپس خنده ای زد

برخودش و کسانی

که این هیچستان را

این چنین به جد

پنداشته بودند..

 

 

پ.ن:چه قدر آرامش بخشه که یه خواب آور بخوری..

 حسابی تو بالشتت گریه کنی و نفست بند بیاد از بس دماغت و بکشی بالا..

 بعدش یه خوابی که انگار مردی...

 صبحش با صورت خشکی زده از اشک پاشی و یه چیزی بنویسی.. نمونش میشه نوشته بالا..


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 175276


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها